سلطان محمد مطربي سمرقندي
174
تذكرة الشعراء ( فارسي )
وقتى كه خاقان جنّتمكان عبد اللّه خان ، فتح ولايت خوارزم و سلاطين آن بلاد را مقيّد گردانيده ، به قصبهء ساغرچ فرستاد . آن شاهزادهء فضايلمآب ، به همراهى آن شهرياران كامياب ، به درجهء شهادت رسيد و حضرت مخدومى ، بعد از استماع اين واقعهء هايله ، اظهار رقّت نموده قطرات عبرات ، بر رخساره دوانيده ، رضا به قضا داده فرمودند : بيت : هر نيك و بدى كه در شمار است * چون درنگرى ، صلاح كار است شاهزادهء مذكور از خوشطبعان مقرّر و نادرهسنجان مشتهر است و اين ابيات رديف شبنم ، از گفتار درربار گوهر نثار آن شهريار است . غزل : سحرگه ريخت صد گوهر به طرف بوستان شبنم * مرصّع گشت جام بادهء گلبرگ از آن شبنم ز مژگان آب چشمم پيش رويت دور شد آرى * به پيش آفتاب از سبزه مىگردد نهان شبنم به قدّ شاهد گل ، راست آمد خلعت خوبى * بر آن خلعت شده چون تكمههاى زرنشان شبنم شبى نبود كه از هجران آن زلف شبآسايت * نسازم ديدههاى خويش را اى مه روان شبنم براى نردبازىّ بتان ، شد در حريم باغ * گل صدبرگ طاس و كعبتين زرنشان شبنم سرشك از ديده مىريزد ، ز رشك ماه رخسارت * نه بر بالاى گل ظاهر شد اى سرو روان شبنم گل صدبرگ ، چون جام شراب ارغوانى بود * حبابى چند شد با آن شراب ارغوان شبنم نخواهد ماند از باد خزان گلهايت ار باشد * به فرقش ميخهاى آهنين ، اى باغبان شبنم